تبلیغات
روستا مزرعه آقا - پول ودود
 
روستا مزرعه آقا
با سلام و خسته نباشید خدمت بازدید کنندگان عزیز از اینکه سایت روستا مزرعه آقا را برای بازدید انتخاب کردید متشکریم
یکشنبه 12 دی 1395 :: نویسنده : مجید مومنی
فقیری از کنار دکان کباب فروشی میگذشت. مرد کباب فروش گوشت ها

را در سیخها کرده و به روی آتش نهاده باد میزند و بوی خوش گوشت سرخ 

شده در فضا پراکنده شده بود. بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم 

نداشت تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت خارج کرده و بر 

روی دود کباب گرفته به دهان گذاشت. او به همین ترتیب چند تکه نان خشک 

خورد و سپس براه افتاد تا از آنجا برود ولی مرد کباب فروش به سرعت از دکان 

خارج شده دست وی را گرفت و گفت:

کجا میروی پول دود کباب را که خورده ای بده. از قضا ملا از آنجا میگذشت 

جریان را دید و متوجه شد که مرد فقیر التماس و زاری میکند و تقاضا مینماید

 او را رها کنند. ولی مرد کباب فروش میخواست پول دودی را که وی خورده 

است بگیرد. ملا دلش برای مرد فقیر سوخت و جلو رفته به کباب فروش گفت:

 این مرد را آزاد کن تا برود من پول دود کبابی را که او خورده است میدهم. 

کباب فروش قبول کرد و مرد فقیر را رها کرد. ملا پس از رقتن فقیر چند سکه 


از جیبش خارج کرده و در حال که آنها را یکی پس از دیگری به روی زمین 

میانداخت به مرد کباب فروش گفت: بیا این هم صدای پول دودی که آن مرد 

خورده، بشمار و تحویل بگیر. مرد کباب فروش با حیرت به ملا نگریست و گفت:

 این چه طرز پول دادن است مرد خدا؟ ملا همان طور که پول ها را بر زمین 

میانداخت تا صدایی از آنها بلند شود گفت: خوب جان من کسی که دود کباب 

و بوی آنرا بفروشد و بخواهد برای آن پول بگیرد باید به جای 

پول صدای آنرا تحویل بگیرد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :